زنگ خطر در موسیقی ایرانی

سید عباس سجادی‌ مدیر امور موسیقی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران

*«اگر هنر و انسانیت نتوانند کنار یک‌دیگر زندگی کنند، بگذارید هنر بمیرد!»

رومن رولان

بی‌مقدمه:

آن‌چه را که در زیر می‌آید،درست همان چیزی است که‌ به دست ما رسیده است.نه چیزی بر آن افزده‌ایم و نه چیزی‌ از آن کاسته‌ایم.گزارش پیش روی شما غم‌نوشته‌ی مطربان‌ وابسته‌ی طاغوتی!!!نیست.سوگ‌نامه‌ی مقام مسوولی است‌ که بخشی از امور موسیقیایی شهر بی‌دروپیکری به نام تهران‌ زیر نظر او بوده است.خودتان بخوانید و خودتان قضاوت‌ کنید.ما در کجا ایستاده‌ایم؟هیچ‌کس نمی‌داند!!

***

«به نام خدای هنرآفرین»تجربه‌های انسانی و یافته‌های بشری‌ نشان می‌دهند که بسیاری از اتفاقات و وقایع که در مواردی با عنوان حوادث غیر منتظره از آن نام می‌بریم با اعمال راه‌کارها و روش‌های ویژه‌ای قابل پیش‌گیری و کنترل است.طبیعت به‌ عنوان مادر بشر،الهام‌بخش بسیاری از مفاهیم و یافته‌های او است.اکتشافات علمی که حاصل ده‌ها سال و گاه قرن‌ها تلاش‌ صاحب‌نظران و دانشمندان است امروزه برای ما روشن می‌کند که گاه حوادث فاجعه‌آمیزی چون زلزله و آتش‌فشان دارای یک‌ منشاء مشترک است و آن هم چیزی جز حرکت مذاب و گداخته- های زیرزمینی نیست که اگر راه فراری بیایبد آتش‌فشان می‌شود و اگر نه با شکست لایه‌های سخت زیرزمینی ایجاد زلزله می- کند.تلاش انسان‌های آگاه امروز به ویژه در کشورهایی که زلزله‌ خیزند و به واسطه‌ی احساس نیاز حیاتی،موجب ایجاد شرایطی‌ شده است که آمار خرابی‌ها و تلفات را به حداقل رسانده است. با یک تناسب ساده و مقایسه‌ی ذهنی در حوزه‌های فرهنگی و هنری نیز سیل،طوفان،آتش‌فشان و زلزله متصوّر است که در طول تاریخ همواره موجب اتفاقات بزرگ و گاه فاجعه‌آمیزی‌ در جامعه‌ی بشری بوده است.با اندکی تامل و تعمق می‌شود دریافت برخلاف تلاش‌های فراوان در حوزه‌های مختلف‌ فرهنگی و هنری در کشور،اما مقطعی و سطحی،حوادث غیر منتظره‌ای جامعه‌شکننده ما را تهدید می‌کند.بی‌توجهی جدی و گاهی طولانی به بعضی از حوزه‌های فرهنگی و جغرافیای هنری در کشور حوادث‌ تلخی را به بار خواهد آورد و این تداوم آبستن خطرات جدی است.

بی‌مهری متولیان فرهنگی و هنری در طول دهه‌های گذشته به مقوله‌ی مهم و تاثیرگذار و بزرگی چون موسیقی و استفاده مقطعی و ابزاری از هنر و هنرمندان‌ موسیقی و گاه ایجاد محدودیت‌های غیر کارشناسانه و نسنجیده موجب آن شده‌ است که در چند سال گذشته حرکت‌ها و فعالیت‌های زیرزمینی موسیقی قوت و قدرت بیش‌تری بگیرد و این حرکت‌های زیرپوستی و زیرزمینی بی هیچ هدایت‌ و هدایت‌گری سمت‌وسویی نامعلوم و نامشخص بگیرد که نگرانی برخورد با لایه‌های ترد و سست زیرزمینی و ایجاد زلزله و آتش‌فشان فرهنگی-هنری بسیاری‌ جدی جلوه‌گر شود.

جوانان ما کجا کی و توسط چه کسی نغمه‌های دل‌انگیز موسیقی ایرانی را به روایت‌ زنده‌یاد استاد همایون‌پور یا استاد احمد ابراهیمی شنیده‌اند؟کی مجال بوده است تا صدای دل‌نشین عود استاد نریمان پرده‌هایی از موسیقی اصیل را برای آن‌ها حکایت‌ کند و آرشه‌ی ویولون استاد یوسف زمانی آن‌ها را،با موسیقی روز پیوند دهد؟مسئول‌ و متولی ایجاد این فضاها چه کسانی بوده و هستند؟موسیقی را رها کرده‌ایم به امان‌ خدا،کاش رهامی‌کردیم،تحقیر کرده‌ایم به هنرمندش توهین کرده و می‌کنیم.مطربش‌ می‌خوانیم و غیر متعهد!!

هروقت نیازش داریم می‌گوییم این موسیقی متعهد است و هروقت احساس‌ بی‌نیازی از آن به ما دست می‌دهد،موسیقی هم تعهدش را از دست می‌دهد.با این‌ وضعیت اسفناک باید زنگ خطر را به صدا در آورد و مویه‌کنان و لایه‌کنان گفت که با این توصیف و آن‌چه که در این روزها دیده می‌شود،فاتحه‌ی موسیقی اصیل و سنتی‌ ما در شکل خوش‌بینانه‌اش تا یک دهه دیگر خوانده خواهد شد!!

با این همه ادعا در کشور ما هنوز یک موزه به معنای واقعی موزه،برای موسیقی‌ نداریم.یک پژوهشگاه جدی در عرصه‌ی موسیقی ایجاد نکرده‌ایم.

با این وضعیت پژوهشگران داخلی و خارجی تکه‌پاره‌های موسیقی ما را از این پس‌ باید در گوشه‌وکنار موسیقی ایرانی جست‌وجو کنند و بعد با عنوان«گنج سوخته» منتشر کنند و بر این دریغ،اشک حسرت بریزند مثل تخته سنگ‌ها و تندیس‌هاس تخت‌ جمشید که انسان حیرت می‌کند که این تخته سنگ‌ها به چه وسیله‌ای و کی به موزه‌های‌ اروپایی منتقل شده است؟و یا اگر به فرض محال تا ده سال دیگر با این روند،موسیقی‌ برای ما بماند دیگر موسیقی ایرانی نیست.

از پژوهش‌گر ارجمند جناب استاد محمد رضا درویشی شنیدم که فرمودند:در مناطق مختلف کشور از جمله خراسان استادان برجسته‌ی موسیقی محلی و فولکلور امروزه هرکدام برای امرار معاش یک کی‌برد در منزل دارند و رغبتی به ساز اصیل‌ خود ندارند و به واسطه‌ی عدم پشتیبانی از سوی متولیان امر،وقتی می‌بینند سازشان‌ کاربردی ندارد در عروسی‌ها و جشن‌ها و مراسم دیگر کی‌بردنوازی می‌کنند و حداقلی گیرشان می‌آید و روزگار می‌گذرانند.اگر خدای ناکرده بلایی بر سرشان‌ بیاید مانند استاد بابک بیات،بزرگ‌مرد موسیقی و پدیدآورنده آثار ماندگار در این‌ «ولایت عشق»در شصت سالگی که امروز با اشک و حسرت فراوان آخرین‌ وداع را با او انجام دادیم،دریغ از داشتن یک دفترچه‌ی بیمه و تحت پوشش تأمین‌ اجتماعی قرار داشتن!!

 

عاقبت در گوشه‌ی آوازها خواهیم مرد در سکوتِ وهم‌ناکِ سازها خواهیم مرد! شعرهامان را همه هذیانِ تب پنداشتند مثلِ حرفی تازه در ایجازها خواهیم مرد! از درونِ سینه‌ها گر شعرها طغیان کنند در هجوم مبهمِ این رازها خواهیم مرد! گر چو کَبکی خوش خطوخالیم در این دشت‌ها با حضورِ پنجه‌ی شهنازها خواهیم مرد! کی به پایان می‌رسد این روزهایِ انتظار؟ ما شبی در عقدهِ آغازها خواهیم مرد! گرچه روزی بندهای اینِ قفس خواهد گسست‌ ما ولی در حسرتِ پروازها خواهیم مرد!1

1.ناپیوسته نویسی و اصلاحات نگارشی از مجله فردوسی است.

برگرفته از وبلاگ: موسیقی اصیل آباده 

http://www.sazvaavaz.blogfa.com/



/ 0 نظر / 12 بازدید